ارسال شده توسط | در دستهبندی نشده | تاریخ ۲۹-۱۲-۱۳۸۷
۳
همانطور که در پست قبل گفته بودم به محض رسیدن عکس این تفریح به یاد ماندنی با دوستان عزیز اپن سورسی در وبلاگ قرار میدهم . خوب همینطور هم شد. امروز ۲ تا عکس بدستم رسید و سایر تصاویر را هم در زیر همین پست قرار خواهم داد. اما نکته جالبی که یادم رفته بود بگم و با دیدن این عکس ها یادم اومد پای من بود که ۳ هفته ای در گچ بود و خوب ۲ روزه بازش کردم که خوب این هم بخاطر یک عجله و اشتباه بود و تجربه ای بسیار گرانبها و ماندنی برام شد. بر خلاف شاید بقیه که خیلی از این موضوع ناراحت میشند و خیلی کارهاشون تعطیل میشه من برعکس خوشحال بودم و همانطور که دیدید از هیچ یک از کارهام نیز خودما باز نکردم تازه گردش و تفریحم را هم رفتم. اما چرا خوشحال به دو علت یکی اینکه قدر سلامتی دستم بیاد و بدونم موقعی که راه میرفتم چقدر کارها میتونستم بکنم و الان با این محدودیت خیلی از چیزا برام روشن بشه و دوم اینکه تجربه بشه برام هیچ وقت عجله نکنم و من این اشتباه را دیگر تکرار نمیکنم. اما در مورد تفریحمون که بگم خیلی حااااااااااااااااااااال داد شاید قبلا هم از این چیزها دیده بودیم ولی برای به شخص من با نگاهی جدیدتر با شخصیتی جدیدتر و متفاوت تر بسیار زیبا و عالی بود که ۲ عکس موجود را گذاشته ام و بقیه را هم بعدا اضافه میکنم.
در این تصویر همانطور که ملاحظه میکنید حرکات آکروباتیک زده ام
دوربین canon sd1100 مجید هم دستمه و جریان عکس اینا را هم که در پست قبل گفتم. همچنین پام روی سطل زباله نیست و این خطای دید هم در عکس جالب بود

این هم تصویر من و میلاد و امیر دوست داشتنی پای منقل ( برای جوجه کباب ) بفرمایید…

ارسال شده توسط | در دستهبندی نشده | تاریخ ۲۴-۱۲-۱۳۸۷
۲
روزی روزگاری مثل بقیه آدم عادی ها بودیم . بی هدف و پوچ به ناکجا آباد می رفتیم. بدبختی بیچارگی و … دقیقا شبیه خیلی ها . اضطراب تشویش نگرانی شب امتحان. شادی های مصنوعی فقط در شرایطی خاص. خلاصه چی بگم…. حسرت خوردن به بعضی ها و کلی سوال های بی جواب چرا من نه اون آره
من که اینکارو میکنم و باید این نتیجه را بگیرم ولی برعکس برام بدتر میشه و اون کسی که اون کارو داره میکنه چرا نتیجه خیلی بهتر میگیره . بر اساس اون چیزی که خانواده و عرف برام درست تعریفشون کرده بودند خلاصه یه ۱۰ سالی بدبختی و بیچارگی کشیدیم
که ۱ سال و نیم هست که اون آدم داغون را شکستم و یک شخصیت جدید ساختم البته با کلی زحمت و الان شدم یک نفوذگر یک هکر .. البته تو ذهن این لینوکسی ها افراد مخرب نیاد نه ..نفوذگر تو ذهن ها تو قلب ها تو دل ها. یه آدم آخر اعتماد به نفس و کسی که هر چیو اراده کنه بدست بیاره مهم نیست اون چیز چی باشه مهم اینه که من بخوام. میخاد آدم باشه میخاد وسیله یا …
و هم اکنون داریم حال میکنیم…. واقعا همه چی عالیه تو عید هم قراره با مجید سلامت و حامد خاکسار بریم یه سفر توووووووووپ که وقتی رفتیم و حالشو بردیم با عکساش در خدمتون هستیم
فعلا بریم سرکار
ارسال شده توسط | در دستهبندی نشده | تاریخ ۰۴-۱۲-۱۳۸۷
۲
شما را با چنگیز آشنا میکنم
این شما و اینم چنگیییییییییییییییییییز

لاک پشت من هست… البته یکی دیگم دارم اون خیلی آروم ولی این واقعا چنگیزه.. حالا چرا چنگیز.. البته به قیافه این میخوره همه کاری بکنه ولی کلی چنگیز یه اسمه خیلی خفنیه اما به این حیوون مظلوم خیلی میاد اساسسسسسسسسسسسییی
بعد هم اینجوری نگاش نکنید کلهم ۴ سانتی متره راسته دو بند انگشت اما ابهت داری؟؟
چنگیز را در پوزیشن های دیگر ببینید
ارسال شده توسط | در دستهبندی نشده | تاریخ ۰۳-۱۲-۱۳۸۷
۰
امروز مثل روزای قبل به خوبی و خوشی شروع شد اللخصوص در دانشگاه که یه تریپ سخنرانی جلوی همه اومدیم و سایت ذهن مثبت را به بقیه معرفی کردم… و همچنین خبر از کلاس هایی دادم که قراره بگذارم همه چی توپه توپ بود…
تا امشب که در هنگام تنظیمات سرور بخاطر کپی نشدن یک خط فایل … سرور به باد هوا رفت… فردا میخام برم تهران سرور هم به این شکل و باید بکاپ بگیرم. کلی هم کار عقب مونده و نمیدونم جواب مشتری ها را چی بدم ولی فعلا که نگذاشتم ناراحت بشم. تو این مواقع بی تفاوت میشم معمولا. کاش این بچه های کلاس میومدند کمک که اغلبا کاری جایی ندارند اللخصوص دخترا.. اول ترم هست درس هم که نمیخواند بخونند عوضش یه کاری هم یاد میگرفتند کلی این کارا از گردن من باز میشد
همه را من باید بکنم. حتی یک تایپ ساده را. حالا بگذار هفته دیگه میرم همشونا میگرم به کار… چندتا آدم پایه و درستا حسابی پیدا کنم
دوستان عزیز همیجنا همکاری خودتون را با من اعلام نمایید
ارسال شده توسط | در دستهبندی نشده | تاریخ ۰۳-۱۲-۱۳۸۷
۰
این وبلاگ شخصیه خودمه توش هرچی دلم بخاد مینویسم دیگه از نگارش رسمی و کتابی خبری نیست همین تریپ که میبینید و محتوای اون سایت رفت روی positivemind.ir