مغایرت های زمان ما

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۱۷-۰۸-۱۳۸۸

۱

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
عباراتی مانند “یکی از این روزها” و “روزی” را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم “یکی از این روزها” بنویسیم همین امروز بنویسیم
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که “یکی از این روزها” آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید … “یکی از این روزها” ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!

صفر و صد

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۱۷-۰۸-۱۳۸۸

۰

خیلی وقت است که فرصت نکردم بنویسم. الان یک زمان خالی پیدا کردم که در مورد این موضوع مهم بنویسم.

صفر و صد یا true و false یا سیاه سفید. این مشکلی هست که خیلی ها دارند حتی خود من . صفر و صد کردن یا به معنای دیگش تعادل نداشتن. یا خیلی صمیمیت زیاد با یک نفر یا قطع ارتباط کامل به اون نفر و همه اینا به دلیل رعایت نکردن چیزی به اسم تعادل .

نگاهی به زندگی دور و برمون بندازیم واقعا چرا اینقدر از کارها خسته میشیم؟ آیا علتش غیر از تعادل نداشتنه؟؟ یا اینقدر کار میکنیم که از زندگی باز میمونیم یا اینقدر بی خیالی طی میکنیم که با مشکل مالی مواجه میشیم. یا اینقدر درس میخونیم که از هرجی درسه زده میشیم و یا انقدر نمیخونیم که اون درس را پاس نمیشیم.

این موضوع در رابطه با آدم ها هم هست. یعنی اونقدر از یکی تعریف میکنیم و بزرگش میکنیم که اشکالاتشو نیمبینیم و بلعکس اشکالاتو همون آدم را اونقدر بزرگ میکنیم که خوبی هایی هم که داشته کم رنگ میشه یا به کل از بین میره

همه اینا زیر سر چیزی است به اسم صفر و صد یا عدم تعادل . اگر بتونیم در هر رابطه ای این عدد را حوالی ۵۰ نگاه داریم نه از کاری خسته میشیم نه از دوستی زده و نه اینقدر ناراحتی ها و قطع ارتباطات تو روابطمون شکل میگیره. مهم اینه از زندگی لذت ببریم نه اینکه منتظر فرصت خاصی باشیم و فکر کنیم از اون لحظه به بعد لذت خواهیم برد.

ما به همه چیز احتیاج داریم به درس به پول به تفریح به کار … همه در حد تعادل نه عیاشی و خوش گذرونی جالبه نه ۲۴ ساعت بی هدف کار کردن

مساله خیلی ساده است . چرا صبح از خواب پا میشیم؟ چرا دانشگاه میریم؟ چرا سر کار میریم؟؟ چرا پول در میاریم یا اینکه از طریق تحصیل یا یاد گرفتن مدرک خاصی میگیریم که مثلا موقعیت اجتماعیمون بالاتر بره؟؟

هدف که گرفتن مدرک لیسانس نیست که؟ هدف که جمع کردن پول نیست که ؟

اگه اینه زندگیتون را خواهید باخت. همه اینا برای لذت بردن از زندگی هست. آدم پول در میاره که بتونه مثلا با یک وسیله بهتر ،‌ راحت تر و سریع تر به مقصدش برسه و خوب در این صورت زمان بیشتری پیدا میکنه و کمتر خسته میشه  و از کارش لذت میبره خوب برای این رسیدن به چنین لذتی باید هزینه کنه و خوب این هزینه را از طریق کسب درآمد باید در بیاره.. خوب دیدید چقدر ساده بود . حالا سوال اینکه چرا اینقدر بعضی ها خسیس هستند چرا برای ۱۰۰۰ تومان به اندازه ۱۰ هزارتومان وقت و انرژی صرف میکنند که کمتر بدند؟؟؟ با وجود اینکه این همه پول ذخیره کردند؟؟ واقعا این آدما آدمای بدبخت و در به دری نیستند؟؟

معلومه که هستند. برای لذت بردن از زندگی نیاز به یه پول بزرگ ندارید کافیه یک فکر سالم و درستی داشته باشید. باور کنید خیلی راحت تر میشه همه کارها را انجام داد و زیاد هم خسته نشد و زمان برای هر فعالیتی پیدا کرد و از زندگی لذت برد.

به یادمان باشد که…

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۱۷-۰۷-۱۳۸۸

۱

به یادمان باشد :
باد می وزد
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین
ستاره هاست . .. .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نه . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم
فروشنده خواهیم بود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود
شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حقیقت را با واقعیت

IMG_1938

گاهی لیوان را زمین بگذار

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۱۷-۰۷-۱۳۸۸

۲

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند… بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری

زندگی همین است!

حداقل نصف هر ماه را زندگی کن

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۱۷-۰۷-۱۳۸۸

۲

بسیار عالی توصیه میکنم بخونید.الخصوص کسایی که هی ادای کار و گرفتاری در میارند

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم …

ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن ….

روز اول ماه و هنگامی‌که که از بانک به اداره برمی‌گشت، به‌راحتی می‌شد برآمدگی جیب سمت چپش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.

ویلان از روزی که حقوق می‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته می‌کشید، نیمی از ماه سیگار برگ می‌کشید، نیمـی از مـاه مست بود و سرخوش.

من یازده سال با ویلان هم‌کار بودم. بعدها شنیدم، او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل می‌شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می‌کشید. به سراغش رفتم تا از او خداحافظی کنم.

کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن، عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند زندگی‌اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟

هیچ وقت یادم نمی‌رود. همین که سوال را پرسیدم، به سمت من برگشت و با چهره‌ای متعجب، آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟

بهت زده شدم. همین‌طور که به او زل زده بودم، بدون این‌که حرکتی کنم، ادامه دادم:

همین زندگی نصف اشرافی، نصف گدایی!!!

ویلان با شنیدن این جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:

تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟

گفتم: نه !

گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟

با درماندگی گفتم: آره، …. نه، … نمی دونم !!!

ویلان همین‌طور نگاهم می‌کرد. نگاهی تحقیرآمیز و سنگین …

حالا که خوب نگاهش می‌کردم، مردی جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله‌ای را گفت. جمله‌ای را گفت که مسیر زندگی‌ام را به کلی عوض کرد.

ویلان پرسید: می‌دونی تا کی زنده‌ای؟

جواب دادم: نه !

ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی.

عشق

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۱۰-۰۷-۱۳۸۸

۰

نامه یک پسر به دختر

1

بیاموزیم که…

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۱۰-۰۷-۱۳۸۸

۰

با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می‌کند.

از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.

دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

تصاویری از محیط کار Youtube یوتویوب

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۰۳-۰۶-۱۳۸۸

۰

یه اصلی هست که میگه .. تو بعد از مدتی شبیه وسأئل پیرامونت میشی به عنوان مثال اگه اتاقت شلوغه و نا منظم و آشغال ریخته و بهم ریخته خودت بعد از مدتی جز اون به نظمی در میایی و سطح انرژیت به همون اندازه آشغال ها و جز اونا میشی… و همه کارات هم به همون منوال بی کیفیت و نامنظم . خوب این قضیه دو شرطی هست یعنی خلافشم درسته . اگه تو یه محیط عالی باشی به مراتب راندمان و خروجی کارت بهتر میشه

تاریخچه

یوتیوب به وسیله چاد هرلی٬ استیون چن و جواد کریم به وجود آمد که هر سه از کارمندان شرکت Pay Pal بودند. آنها در یک مهمانی شام پس از موفقیت سایت فلیکر که برای اشتراک‌گذاری تصاویر بود به فکر افتادند تا سایتی برای اشتراک‌گذاری فیلم بسازند.

دامنه یوتیوب دقیقاْ در ۱۵ فوریه ۲۰۰۵ ثبت شد و سایت به تدریج در ماه‌های بعد راه‌اندازی شد. شش ماه بعد در ماه مهٔ ‌۲۰۰۵ سایت به طور رسمی و عمومی افتتاح شد. در ۱۳ نوامبر به دنبال موفقیت خیره‌کننده یوتیوب٬ گوگل یوتیوب را به مبلغ ۱۶۵۰ میلیون دلار خرید.

در ۲۹ ژانویه ۲۰۰۷ یوتیوب اعلام کرد به کاربرانش پول پرداخت خواهد کرد.[نیازمند منبع]

یوتیوب در ماه مارس ۲۰۰۹ در ایران فیلتر و پس از مدت کوتاهی رفع فیلتر شد، اما پس از انتشار فیلم‌های اعتراضات مردم ایران به نتایج انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۸۸)‏ دوباره فیلتر گردید.

منبع تاریخچه : ویکی پدیا

منبع عکس ها: گروه ایران سان

و ببینید محل کار یوتویوبی ها را ( به تعداد افراد تردمیل هست )

ادامه مطلب…

تصاویری از شرکت فیس بوک

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۰۱-۰۶-۱۳۸۸

۱

یک زمانی خیال میکردم که کار باید انجام بشه ، مهم نیست تحت چه شرایطی و واسه انجام دادن کاری حتما باید شرایط خاصی وجود داشته باشه ، اینا همش غرتی بازیه .مثلا کسی میخواد درس بخونه باید مایه خوندن داشته باشه که، خوب ۱۰۰٪‌این شرط لازم هست ولی کافی نیست. اما شرایط بسیار در نحوه کار آدم تاثیر میگذاره اون موقع جاهل بودیم نمیفهمیدیم

بابا خیلی فرقشه شما به یه کت شلوار بری جایی یا با یک کاپشن ( البته اینجا منظور شخص خاصی نیستاااا ) و همچنین اون کت و شلوار شیک کار خاصی نمیکنه.اما تفکر شما نسبت به خودتون و احساستون که ناشی از این موضوعه باعث میشه شما حس و حال بهتر و انرژی بیشتری داشته باشید.

حالا که اینا را گفتم سایه جون، بزار از یه موضوع مهم تر  را هم پرده برداری کنم … تو فکر میکنی چرا این دخترا اینقدر به ظاهر اعتماد به نفس دارند یا چه میدونم خیلی سرخودشون معطل هستند ؟؟ ( در ایران)   خوب حالا من میگم اینا به محض اینکه با تکنولوژی ای به اسم میک آپ آشنا میشند و همچنین آرایش و تکنیک های صاف کاری و غیره یاد میگیرند ، پس از اون چهره های نو و جذابی ظاهر میشه ( در واقع این پروسه رو هر موجودی اتفاق بیوفته زمین تا آسمون با قبلش فرق میکنه )  حالا کاری نداریم چه اتفاقی میوفته،  اینا میشند کانون توجه (‌مثل کانون فرهنگی آموزش) هیچی دیگه هر نگاهی به سمتشون برابر است با انتقال یک یا چند پالس انرژی از سمت فرستنده به سمت گیرنده (‌که دختر باشه )

نتیجه ؟  اینکه شما هرچی به ظاهرتون خوب برسید و توجه زیادی کنید احساس خوبی نسبت به خودتون پیدا میکنید .مهم نیست هم که کسی شما را ببینه یا نه . این احساسی که نسبت به خودتون دارید بسیار به کار شما میاد.

حالا تموم این صحبت ها برای این شد که جو و محیط افرادی که در فیس بوک کار میکنند را ببینید … تازه اینکه چیزی نیست یه روز هم ماله youtube را میگذارم.

ادامه مطلب…

کتاب زیبای شازده کوچولو ( رنگی )

ارسال شده توسط | در دسته‌بندی نشده | نظرات | تاریخ ۰۱-۰۶-۱۳۸۸

۱

خوب سایه عزیز امروز میخوایم به کسایی که دور ورمون صدای مکالماتمون را میشنوند کمی حال بدهیم.

انتقال سایت به سرور جدید با موفقیت انجام شد دیگه اینجا سایت down نمیشه . کتاب شازده کوچولو شاید در ظاهر و متن برای بچه های کوچیک باشه اما در عمق حرفاش بسیار زیبا و پر مفهومه. این کتاب را میگند در خارج بعد از تورات ( یا انجیل ) دقیق یادم نیست پر فروش ترین کتاب بوده است.

و یکی از ویژگی های منحصر به فرد و عالیه این کتاب ساده، اما پر محتوا اینه که هر کسی به اندازه عقل و فهمش این را میفهمه و هیچ دو خواننده ای  ( منظور کسی که کتاب را میخونه‌) برداشت یکسانی نخواهند داشت

خوب قطعا برای کسایی که افکارشون متفاوت و روشن تر از بقیه هست بسیار جذاب و وجد آوره و برای اون حلقه های تکراری ( آدم هایی که در سن کنونی همانطور که ۱۰ سال پیش فکر میکردند فکر میکنند ) یک کتاب کودکانه

در هر صورت دانلود کنید و حالش را ببرید

دانلود